سديد الدين محمد عوفى

436

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ديگرست پنج فرسنگ ديگر است « 1 » . پس زاهد قدم در راه نهاد تا بدان ديه رسيد كه « 2 » برادر ديگرش « 3 » آنجا بود ، و از وثاق او نشان خواست « 4 » و او را بديد . مرد زاهد را تبجيل كرد و تعظيم نمود و « 5 » زاهد حال خود بازگفت . مرد بر وى آفرين كرد و او را حلال كرد و آن شب او را مهمان داشت . روز ديگر « 6 » پنج فرسنگ ديگر برفت تا برادر ديگر را بيافت و « 7 » صورت حال « 8 » باز نمود . آن مرد گفت : ترا يك هفته مهمان من بايد بود تا بعد از آن « 9 » بگويم كه چه بايد كرد . مرد زاهد گفت : مرا بدان « 10 » سيب حلال كن « 11 » و آنگاه هر حكم كه بكنى بر جان من نافذ است . گفت : اى خواجه در حلال كردن آن سيب اختيار مراست « 12 » ، خواهم ترا « 13 » حلال « 14 » كنم و خواهم « 15 » نكنم . زاهد « 16 » اضطراب كردن گرفت و « 17 » آب از ديده روان كرد و گفت : ثلث « 18 » آن سيب را به من فروش به هر بها كه خواهى « 19 » . گفت : نفروشم « 20 » . اكنون كار ترا يك درمان هست ، پس آنگه « 21 » اگر خواهى « 22 » ترا بحل كنم . بدان كه « 23 » من دخترى دارم نابينا و بىزبان و بىدست و پاى ، او را به نكاح درآور تا ترا حلال كنم . مرد زاهد گفت : اى خواجه « 24 » اين كه تو مىگويى « 25 » گوشت پاره‌اى باشد من به خدمت و تعهد او درمانم و از طاعت و خدمت حق « 26 » باز

--> ( 1 ) مپ 2 - و از آن موضع ( 2 ) مپ 2 - ديه رسيد كه . ( 3 ) متن و مپ 2 : برادرش ( 4 ) متن و مپ 2 - و از اوثاق او نشان خواست ( 5 ) مپ 2 - مرد زاهد . . . نمود و ( 6 ) متن و مپ 2 - حال مج + زاهد عزم برادر او كرد و چون ( 7 ) و خداوند باغ را دريافت ( 8 ) متن و مپ 2 - حال ( 9 ) مپ 2 - بعد از آن ) ( 10 ) مپ 2 - بدان ، مج : از آن ( 11 ) مج : بحل كن ( 12 ) متن و مپ 2 : من است ( 13 ) مج - ترا ( 14 ) مج : بحل ( 15 ) مج + بحل ( 16 ) مج : آن مرد + بسيار ( 17 ) مپ 2 - اضطراب كردن گرفت و ( 18 ) متن و مپ 2 - ثلث ( 19 ) متن و مپ 2 - بهر بها كه خواهى ( 20 ) مپ 2 و مج + گفت ( 21 ) مج : و همانا ( 22 ) مج + كه ( 23 ) متن و مج - بدان كه ( 24 ) مپ 2 - اى خراجه ( 25 ) مج - كه تو مىگويى ( 26 ) مج : آفريدگار سبحانه و تعالى